لغت نامه دهخدا
پیغام ده. [ پ َ / پ ِ دِه ْ ] ( نف مرکب ) که پیغام دهد. که سخنی بر زبان دیگری بثالثی رساند:
وآن غنچه که در خسک نهفته ست
پیغام ده گل شکفته ست.نظامی.
پیغام ده. [ پ َ / پ ِ دِه ْ ] ( نف مرکب ) که پیغام دهد. که سخنی بر زبان دیگری بثالثی رساند:
وآن غنچه که در خسک نهفته ست
پیغام ده گل شکفته ست.نظامی.
( صفت ) آنکه پیغام دهد کسی که مطلبی یا خبری بوسیل. شخصی بدیگری ابلاغ کند: وان غنچه که در خسک نهفته است پیغام ده گل شکفته است. ( نظام )
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 از پریدنهای چشم و از تپیدنهای دل میرسد از یار پیغامی که میباید مرا
💡 هر روز از لب تو دل تلخکام من امیدوار بوسه و پیغام تازه ای است
💡 مرا به گوش تو باید حکایت از لب خویش دریغ باشد پیغام ما به دست رسول
💡 لطف تو گفت: این چه حدیثست؟ هر سحر پیغام من ز باد شمالت نمی رسد؟
💡 بستیم ز خجلت ره قاصد که مبادا پیغام وفایی ز تو پیمان گسل آرد
💡 تأثیر هوس در گرو گفت و شنید است عاشق دل پیغام و دماغ خبرش نیست