پیش چشم داشتن

لغت نامه دهخدا

پیش چشم داشتن. [ ش ِ چ َ / چ ِ ت َ ] ( مص مرکب ) برابر دیده قرار دادن. نصب العین کردن.
- پیش چشم نداشتن؛واقف نبودن: بخدمت پادشاه نبوده است و عادت و اخلاق ایشان پیش چشم نمیدارد. ( تاریخ بیهقی چ ادیب ص 396 ).

فرهنگ فارسی

برابر دیده قرار دادن نصب العین کردن

جمله سازی با پیش چشم داشتن

💡 بر کف ابر اعطای توست دریا قطره ای کوه احسان پیش چشم همتت یک پر ماه

💡 ندارد نقطه خاک سیه روشندلی چون من فلک واکرده مکتوبی است پیش چشم بینایم

💡 رفت یار و آرزوی او ز جان من نرفت نقش او از پیش چشم خون فشان من نرفت

💡 چون به راه آثار من ناگه نمود از دود آه پیش چشم نیم بازش چون گیاه نیم‌سوز

💡 ز بس غمان که بدیدم چنان شدم که مرا ازین پس ایچ غمی پیش چشم نگراید

💡 روبه‌رو کردم گل روی تو، با گل در گلستان پیش چشم مردم گلزار، گل را خار کردم

ممنون یعنی چه؟
ممنون یعنی چه؟
فمبوی یعنی چه؟
فمبوی یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز