پیش عهد

لغت نامه دهخدا

پیش عهد. [ ع َ ] ( ص مرکب )متقدم. سابق زمانی. پیشین. ج، پیش عهدان:
گزارنده داستانهای پیش
چنین گوید از پیش عهدان خویش.نظامی.

فرهنگ فارسی

( صفت ) سابقا( زمانی ). پیشین مقدم. جمع: پیش عهدان گزارند. داستانهای پیش چنین گوید از پیش عهدان خویش. ( نظامی )

جمله سازی با پیش عهد

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 دوسال پس از آن که کوستوریتسا اعلام کرد خیال دارد فیلمسازی را کنار بگذارد، عهد خود را شکست و تصمیم گرفت مستندی به نام موسیقی آکروباتیک بسازد که به موضوع موسیقی کولیها می‌پرداخت اما هر چه بیشتر پیش رفت دریافت مایل است روایت خودش را نیز به داستان اضافه کند. به این ترتیب، مستند موسیقی آکروباتیک به فیلمی داستانی به نام گربه سیاه، گربه سفید تبدیل شد.

💡 به عهد تو که دراز است پیش او مدت به عفو تو که فراخست نزد او میدان

💡 از نوبت تو عهد جهان پیش بودلیک آن پیش نه که ( مطلب لم) راست در حساب

💡 قبل از اینکه هرگونه قرارداد رسمی امضا شود، طرفین باید بر سر جزئیات کوچک و بزرگ به یک پیش عهد و توافق اولیه برسند.

💡 در روابط تجاری، رعایت کردن پیش عهد و وعده‌های شفاهی، پایه و اساس ایجاد اعتماد متقابل میان شرکای تجاری و مشتریان است.

💡 او بر اساس پیش عهد خود با دوستانش، قول داده بود که در روزهای سخت زندگی، در کنار آن‌ها باقی بماند و حمایت کند.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران