پیش استاد

مترادف‌ها

نزد استاد

لغت نامه دهخدا

پیش استاد. [ اُ ] ( اِخ ) دهی از دهستان میمند بخش شهربابک شهرستان یزد واقع در 47 هزارگزی شمال خاوری شهر بابک و 16 هزارگزی راه فرعی نجف آباد به فیض آباد شهر بابک. کوهستانی، معتدل مالاریائی دارای 223 تن سکنه. آب آنجا از قنات. محصول آن غلات. شغل اهالی زراعت. صنایع دستی زنان آنجا قالی و کرباس بافی وراه آن مالروست. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 10 ).

جمله سازی با پیش استاد

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 او پیش از اینکه به عروسک‌سازی بپردازد یکی از بهترین مجسمه‌سازان ایران بود و در دانشکده هنرهای زیبا یکی از شاگردان قدرتمند پرویز تناولی استاد مسلم مجسمه‌سازی ایران بود.

💡 نوشتار: ترکیب اتنیکی (قومی و ملیتی) نفوس افغانستان، نوشتهٔ فتح‌محمد سامع، استاد پیشین دانشگاه کابل.

💡 شاگرد در دوران کارآموزی باید با صبر و حوصله در برابر پیش استاد بایستد و هر آنچه را که او می‌گوید با دقت و تمرکز تمام یاد بگیرد.

💡 نشست‌های آموزشی که معمولاً پیش استاد برگزار می‌شود، فرصتی بی‌نظیر برای انتقال تجربیات ارزشمند و مهارت‌های فنی از نسل‌های قدیمی به نسل‌های جوان‌تر است.

💡 او همیشه تلاش می‌کرد که پیش استاد با بهترین عملکرد و دقت خود ظاهر شود تا بتواند در آینده به جایگاه شغلی و اجتماعی مطلوب خود دست یابد.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران