پی گردیدن

لغت نامه دهخدا

پی گردیدن. [ پ َ / پ ِ گ َ دی دَ ] ( مص مرکب ) بدنبال چیزی گشتن. تعقیب کردن. پی گشتن. || قلم شدن. قطع شدن دست و پای مرکب بضرب تیغ و جز آن:
چون خرد در ره تو پی گردد
گرد این کار وهم کی گردد.نظامی.پی گردد آن همه سر، همچون سر قلم
خون گردد آن همه دل، همچون دل انار.سیدحسن غزنوی

جمله سازی با پی گردیدن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 نیست ممکن ز سخن سیر توان گردیدن یا ازین زمزمه دلگیر توان گردیدن

آزاد یعنی چه؟
آزاد یعنی چه؟
گریغ یعنی چه؟
گریغ یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز