لغت نامه دهخدا
پی و پخش.[ پ َ / پ ِ ی ُ پ َ ] ( اِ مرکب ) پی و تاو. تاب و طاقت.تاب و توان:
بدین رخش ماند همی رخش اوی
ولیکن ندارد پی و پخش اوی.فردوسی ( شاهنامه چ بروخیم ج 2 ص 498 ).
پی و پخش.[ پ َ / پ ِ ی ُ پ َ ] ( اِ مرکب ) پی و تاو. تاب و طاقت.تاب و توان:
بدین رخش ماند همی رخش اوی
ولیکن ندارد پی و پخش اوی.فردوسی ( شاهنامه چ بروخیم ج 2 ص 498 ).
( اسم ) تاب و توان تاب و طاقت پاوپر: بدین رخش ماند همی رخش اوی ولیکن ندارد پی و پخش اوی. ( شا. بخ ۴۹۸: ۲ )
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 جنگهای پی در پی و قرار دادن سربازان در شهرهای تازه فتح شده سپاه اسلام را خسته کرده و با تقلیل نیرو مواجه ساخته بود. با این حال عبدالرحمن الغافقی با اطمینان تمام خود را آماده این نبرد بزرگ میساخت. بالاخره شیپور جنگ نواخته شد و در اواخر شعبان ۱۱۴ هجری (۷۳۲م) جنگ آغاز شد. جنگ مدت هشت روز ادامه داشت و پیکاری خونین آغاز شد. در روز نهم جنگ وارد مرحله جدیتری شد. صلابت و مدیریت جنگی عبدالرحمن الغافقی، سربازان فرانسوی را با شکستهای پیاپی مواجه ساخته بود، تا آنجا که آثار شکست در صفوف قوای فرانسه نمودار شد و طلیعه پیروزی سربازان مسلمان آشکار گشت.
💡 بفرخ پی و بر شده نام تو ز توران برآید همه کام تو