لغت نامه دهخدا
پی استوار. [ پ َ / پ ِ اُ ت ُ ] ( ص مرکب ) که دارای پی و عصب محکم است: معزی؛ مرد درشت و پی استوار. ( منتهی الارب ).
پی استوار. [ پ َ / پ ِ اُ ت ُ ] ( ص مرکب ) که دارای پی و عصب محکم است: معزی؛ مرد درشت و پی استوار. ( منتهی الارب ).
( صفت ) آنکه دارای پی و عصب محکم است: معزی مرد درشت پی استوار.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 به عارضش عرق نگر، ستاره بر شفق نگر گهر به گل ورق نگر، به مه در استوار بین
💡 379- اشاهر به اينكه اب دريا شكافت و مانند سنگ استوار ماند
💡 حشمت او هست اصل و کار دیوان هست فرع فرع باشد بیخلل چون اصل باشد استوار
💡 زهد اسلامى چنانكه از نصوص اسلامى برمى آيد، بر سه پايه اصلى كه از اركان جهانبينى اسلامى است استوار است:
💡 شدم ز دست وگر باورت نمی شود به خاک پای تو سوگند استوار من است