لغت نامه دهخدا
پوست بر دهل بستن. [ ب َ دُ هَُ ب َ ت َ] ( مص مرکب ) از بین بردن. منهدم ساختن:
فلک بشادی ما قرعه زد کنون وقتست
ز پرده دل غم پوست بر دهل بستن.مسیح کاشی.
پوست بر دهل بستن. [ ب َ دُ هَُ ب َ ت َ] ( مص مرکب ) از بین بردن. منهدم ساختن:
فلک بشادی ما قرعه زد کنون وقتست
ز پرده دل غم پوست بر دهل بستن.مسیح کاشی.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 چنان شود که شود موی بر تنش مسمار چنان شود که شود پوست بر تنش زندان
💡 پوست بر تن خضر را از زهر منت سبز شد حفظ آب روی خود از آب حیوان خوشترست
💡 غنچه از پوست برون آمد و ما بیدردان جامه ای چاک نکردیم درین فصل بهار
💡 مرو به شحنه که زندان مقام او گردان که پوست بر تن بدخو بس است زندانش
💡 آن نزاریست شده پوست بر اندامش خشک شاید ار خشک شود پوست بر اندام نزار