لغت نامه دهخدا
پوزش جستن. [ زِ ج ُ ت َ ] ( مص مرکب )پوزش خواستن. پوزش طلبیدن. عذر خواستن:
کنون پوزش این همه بازجوی
بدین نامداران ایران بگوی...فردوسی.و رجوع به پوزش شود.
پوزش جستن. [ زِ ج ُ ت َ ] ( مص مرکب )پوزش خواستن. پوزش طلبیدن. عذر خواستن:
کنون پوزش این همه بازجوی
بدین نامداران ایران بگوی...فردوسی.و رجوع به پوزش شود.
( مصدر ) پوزش خواستن
💡 نبایست از بنه آزار جستن کنون این پوزش بسیار جستن