لغت نامه دهخدا
پناه گه. [ پ َ گ َه ْ ] ( اِ مرکب ) مخفف پناه گاه. رجوع به پناهگاه شود.
پناه گه. [ پ َ گ َه ْ ] ( اِ مرکب ) مخفف پناه گاه. رجوع به پناهگاه شود.
💡 ز حادثات نهان سایهٔ حمایت شاه پناه ذات تو بادا که ظل یزدان است
💡 در این دو روزهٔ ایام غم مخور که گرت غمی بُوَد غمت آسوده در پناه من است
💡 خلق را نیست به از درگه او هیچ پناه صید را هیچ حصاری نبود به ز حرم
💡 5- توسّل به آن حجت خدا در مشكلات كه امروز پناه عالميان اوست،
💡 ای سنایی بگذر از جان در پناه تن مباش چون فرشته یار داری جفت اهریمن مباش
💡 اسد اسکندر سال ۱۳۸۷ فیلم پناه را ساخت و با اکران این فیلم او به شهرت رسید.