پر عطری

لغت نامه دهخدا

پرعطری. [ پ ُ ع ِ /ع َ ] ( حامص مرکب ) حالت و چگونگی پرعطر:
جُنبید سر خجسته نتواند
بر گردن کوتهش ز پرعطری.منوچهری.

فرهنگ فارسی

خوشبویی بسیار عطری.

جمله سازی با پر عطری

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 قنوج به دلیل عرقیات خوشبو و بازار تنباکو، عطریات و گلاب خود شهرت دارد.

💡 ماهی که مهربان نشد از یاد رفتنی است عطری نماند از گل رنگین که بو نبود

💡 بهار حلقش عطری فشاند بر عالم که هر کجا خس و خاریست همچو گل بویاست

💡 اسانس‌های روغنی مایعات فرّار، منعکس‌کنندۀ نور، از نظر نوری فعال، شبیه روغن‌ها با عطری کاملاً اختصاصی هستند و در بسیاری از گیاهان تولیدات فرعی متابولیسم ثانوی را تشکیل می‌دهند.

💡 هر که عطری فکند بر در خاک کویت روز محشر چه غم آن بی سرو پا را ز گناه

💡 چون فتیله عنبر پای تا به سر عطری شب‌کلاه زرّینی جامه صندلی پوشی

رفیق یعنی چه؟
رفیق یعنی چه؟
دلخ یعنی چه؟
دلخ یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز