لغت نامه دهخدا
پاک فن. [ ف ُ ] ( فرانسوی، اِ ) ترکیبی سیم فام از مِس و نیکل و روی که به چین از آن اوانی و ظروف کنند.
پاک فن. [ ف ُ ] ( فرانسوی، اِ ) ترکیبی سیم فام از مِس و نیکل و روی که به چین از آن اوانی و ظروف کنند.
ترکیبی سیم فام از مس و نیکل و روی که بچین از آن اوانی و ظروف کنند
💡 آه ازین دور چرخ و گوش افلاک آه ازین اختران کجرو نا پاک
💡 هنوز آن غیرتم کان خصم جانست بدین پاکی به تو بر، بدگمانست
💡 بگیرم خون پاک تاک ازین پس بشویم دفتر ادراک از این پس
💡 سکندر چو ز آلایش جهل پاک شد از علم یونانیان بهره ناک
💡 چو گوهر پاک دارد مردم پاک کی آلوده شود در دامن خاک؟
💡 ندارد تاب دست انداز جرأت دامن پاکان زمین سینه را پاک از خس وخار تمنا کن