لغت نامه دهخدا
وستی گر. [ وَ گ َ ] ( ص مرکب ) ترجمان. مترجم.
وستی گر. [ وَ گ َ ] ( ص مرکب ) ترجمان. مترجم.
ترجمان مترجم
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 سیدعلی کیا که گذشت زمان را به سود خود میدید به آسانی پیشنهاد د وستی امیر نوپاشا را پذیرفت و کوشید تا از نیروی زیرفرمان او برای پیشبرد خواستهای بلندپروازانة خود بهره گیرد.