واجب داشتن

لغت نامه دهخدا

واجب داشتن. [ ج ِ ت َ ] ( مص مرکب ) روا داشتن. سزا داشتن: آنچه به وقت وفات پدر ما امیر ماضی رحمةاﷲ علیه کرد و نمودار شفقت و نصیحتها که واجب داشت نوخاستگان را به غزنین آن است که واجب نکند که هرگز فراموش شود. ( تاریخ بیهقی ). رجوع به واجب شود. || صلاح دانستن. روی دیدن. مصلحت دیدن: اما بوسهل این [ نیکوئی بر دشمن مغلوب را ] واجب نداشت. ( تاریخ بیهقی ). اگر به آخر عمر چنین یک جفا واجب داشت... بدان هزار مصلحت بباید نگریست که از ما نگاه داشت. ( تاریخ بیهقی ). و رجوع به واجب شود. || لازم شمردن. لازم دانستن: واجب دارم و فریضه بینم که کسانی که از این شهر باشند و در ایشان فضلی باشد ذکر ایشان بیاوردن. ( تاریخ بیهقی چ ادیب ص 277 ). چون برخواندن قادر بود باید که در آن تأمل واجب دارد. ( کلیله و دمنه ). و رجوع به واجب شود.

فرهنگ فارسی

( مصدر ) ۱ - لازم شمردن. ۲ - صلاح دانستن. ۳ - روا داشتن سزاوار دانستن.
روا داشتن سزا داشتن

جمله سازی با واجب داشتن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 و اين آيات موافق با دلايلى عقلى هستند مبنى بر اينكه: آنكه آگاهتر است در حيازت مقامامامت بر ديگران كه در علم با او مساوى نيستند تقدّم و برترى دارد و دلالت آشكار دارندبر اينكه مقدّم داشتن اميرمؤ منان على (عليه السلام ) در مورد جانشينى ازرسول خدا (صلّى اللّه عليه و آله و سلّم ) و امامت اُمّت بر همه مسلمين واجب است، چرا كه اودر علم و شناخت، بر ديگران برترى و تقدّم دارد، ولى ديگران به پايه او نمى رسند.

💡 سيرى و بر پا داشتن و انجام دادن واجبات با هم جمع نمى شوند؛ لايجتمع الشبع و القيام بالمفترض. (620)

سهید یعنی چه؟
سهید یعنی چه؟
تورمالین یعنی چه؟
تورمالین یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز