لغت نامه دهخدا
واانجیر. [ اَ ] ( اِ ) نامی که در نور به انجیر دهند. رجوع به انجیر شود. ( جنگل شناسی ساعی ج 1 ص 245 ).
واانجیر. [ اَ ] ( اِ ) نامی که در نور به انجیر دهند. رجوع به انجیر شود. ( جنگل شناسی ساعی ج 1 ص 245 ).
( اسم ) در تداول اهالی نور بدرخت انجیر گفته میشود.
نامی که در نور بانجیر دهند.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 کج است آن مرغ را منقار کانجیرش شکار آید تو خورد انجیر نتوانی بدین منقار... به
💡 صوفی اگر آن روی نبیند بگذارش کان مرغ ندانست که: انجیر چه باشد؟
💡 از فرآوردههای کشاورزی راور میتوان پسته، گندم، جو، زیتون، انار، انگور، انجیر را نام برد. دامداری این شهرستان شامل گاو و گوسفند و شتر و طیور میشود.
💡 تا تراوش نکند فکرت جیحون رنجور که بهر مرغی انجیر خوری نی دستور
💡 برو که فکرت تو نیست مرد این دعوی برو که خاطر تو نیست مرغ این انجیر