لغت نامه دهخدا
هم سنخ. [ هََ س ِ ] ( ص مرکب ) هم جنس.هم نوع. هم صنف. ( یادداشت مؤلف ). رجوع به سنخ شود.
هم سنخ. [ هََ س ِ ] ( ص مرکب ) هم جنس.هم نوع. هم صنف. ( یادداشت مؤلف ). رجوع به سنخ شود.
هم جنس همنوع
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ديـگـر اينكه منظور از اين جمله طلب فزونى است، يعنى (آيا باز هم افراد ديگرى پيدامـى شـونـد كـه بـه دوزخ بيايند)؟! و اصولا طبيعت هر چيزى اين است كه هم سنخ خود رادائما جستجو كند و هرگز سير نمى شود، نه بهشت از نيكوكاران، و نه دوزخ از بدكاران.
💡 دوم اينكه وحيى كه انبياء از غيب مى گيرند، از سنخ مدركات ما، و آنچه كه ما با حواس وبا عقل نظرى خود درك مى كنيم، نيست، و وحى غير فكر صائب است، و اين معنا در قرآنكريم از واضحات قرآن است، بطوريكه احدى در آن ترديد نمى كند، و اگر كسىكمترين تاءمل و دقت نظر و انصاف داشته باشد، آنرا درمى يابد.
💡 در جواب مى گوئيم: معناى عفو در دو مورد مختلف است و هر يك مصداقى خاص دارد هر چندكه در مفهوم يكى باشند به هر دو عفو گفته شود و هيچ دليلى نيست كه دلالت كند عفو ومغفرت و امثال اين مفاهيم در همه موارد يك سنخ دارد، بلكه ما در سابق گفتيم كه در هر موردمعناى خاصى دارند كه بيانش گذشت.
💡 پس، از آنچه گذشت اين معنا روشن گرديد كه امر خدا عبارت از كلمه ايجاد او است و كلمهايجاد او همان فعل مخصوص به او است بدون اينكه اسباب وجودى و مادى در آن دخالتداشته و با تاءثيرات تدريجى خود در آن اثر بگذارند اين همان وجود ما فوق نشاءهمادى و ظرف زمان است و روح به حسب وجودش از همين باب است يعنى از سنخ امر و ملكوتاست.