لغت نامه دهخدا
نیکوروزی. ( حامص مرکب ) روزبهی. نکوروزی. نیک روزی. سعادت.
نیکوروزی. ( حامص مرکب ) روزبهی. نکوروزی. نیک روزی. سعادت.
نیک روزی.
💡 روزی ز کس فراخ نیکو نبود روزی فراخم از در تنگ خوشست
💡 پادشاهی بود نیکو شیوهای چاکری را داد روزی میوهای
💡 بسیار دلش خون مکن و روزی چند نیکو دارش، که زیر دست لب تست