لغت نامه دهخدا
نیروپرست. [ پ َ رَ ] ( نف مرکب ) که به زورخویش غره است. که به نیروی خود می بالد:
چو نیروپرستی بیفتد به خاک
ز ماری به موری برآری هلاک. نظامی.
نیروپرست. [ پ َ رَ ] ( نف مرکب ) که به زورخویش غره است. که به نیروی خود می بالد:
چو نیروپرستی بیفتد به خاک
ز ماری به موری برآری هلاک. نظامی.
که به زود خویش غره است ٠ که به نیروی خود می بالد ٠
💡 ز نیروی آن شاه یزدان پرست دگر باره آمد بدیشان شکست