نیابت کن

لغت نامه دهخدا

نیابت کن. [ ب َ ک ُ ] ( نف مرکب ) نایب:
که تا شاه بر حل و عقدی که داشت
نیابت کن خویش را برگماشت.نظامی.

فرهنگ فارسی

نایب

جمله سازی با نیابت کن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 بر تخت پادشاهی دارد همی نیابت فرّش زفَرّ مهدی عدلش زعدلِ عیسی

💡 عدل تو در احیای گل و آب گرفتست تکبیر نیابت ز روان حکم روان را

💡 انتخابات امروزی که شامل گزینش همگانیِ مقامات رسمی دولتی است تا سدهٔ هفدهم میلادی که اندیشهٔ دولت نیابتی در شمال آمریکا و اروپا شکل گرفت ایجاد نشده‌بود.

💡 وزارت از سخن او چو جان باجسمست نیابت از قلم او چو جسم با جانست

💡 کنون جز ناصر الدین کیست کز بهر نیابت را ز بعد چار تن در چار بالش‌های او آمد

نجورسن یعنی چه؟
نجورسن یعنی چه؟
جوجو یعنی چه؟
جوجو یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز