لغت نامه دهخدا
نی انبانی. [ ن َ / ن ِ اَم ْ ]( ص نسبی ) نوازنده نی انبان. ( آنندراج ):
نوای شعر من و عرّو گوز نظم عدو
بود چو نسبت قانونی و نی انبانی.ملافوقی ( از آنندراج ).
نی انبانی. [ ن َ / ن ِ اَم ْ ]( ص نسبی ) نوازنده نی انبان. ( آنندراج ):
نوای شعر من و عرّو گوز نظم عدو
بود چو نسبت قانونی و نی انبانی.ملافوقی ( از آنندراج ).
نوازنده نی انبان
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 زین پس نه اگر عنایتی بینم لا شک منم و عصای و انبانی
💡 سینهٔ خالی ز مهر گلرخان کهنه انبانی بود پر استخوان
💡 سینه ی فارغ ز مهر گلرخان کهنه انبانی است پر از استخوان
💡 سینه ی خالی زمهر گلرخان کهنه انبانی است پر از استخوان
💡 برون رفته از پوشش خواب و خور که دیدهست انبانی از هیچ پر؟
💡 بوهریره داشت انبانی ز نان عشق را با نان و با انبان چه کار