لغت نامه دهخدا
نقطه وار. [ ن ُ طَ / طِ ] ( ص مرکب، ق مرکب ) مانند نقطه. چون نقطه:
اگر خطت کمر بندد به خونم
نیابی نقطه وار از خط برونم.نظامی.
نقطه وار. [ ن ُ طَ / طِ ] ( ص مرکب، ق مرکب ) مانند نقطه. چون نقطه:
اگر خطت کمر بندد به خونم
نیابی نقطه وار از خط برونم.نظامی.
مانند نقطه. چون نقطه.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 جالب تر اينكه نورى در اين سفرهاى سبز براى سير و سلوك، نقشى بس نگارين وبسيار زيبا هم دارد كه مثلث وار و ديدنى است. يك نقطه از اين نقشه، مكه مكرمه، خانهخداست و نقطه ديگر آستان قدس رضوى عليه السلام و نقطه سوم عبتات عاليات عراقاست. محدث به دور اين سه پايه پايدار، پروانه وار مى گردد و پرواز مى كند.
💡 دل معنی غریبی است چشمی گشا و دریاب یک نقطه واری اما صد دفتر انتخابی