نزدیک امدن

لغت نامه دهخدا

( نزدیک آمدن ) نزدیک آمدن. [ ن َ م َ دَ ] ( مص مرکب ) پیش آمدن. ( ناظم الاطباء ). || نزدیک شدن. اقتراب:
بهار خرم نزدیک آمد از دوری
به شادکامی نزدیک شد نه مندوری.جلاب بخاری.- به نزدیک آمدن؛ نزدیک شدن:
بدانست کآمد به نزدیک مرگ
همی زرد خواهد شدن سبز برگ.فردوسی.- نزدیک چیزی آمدن؛ به آن نزدیک شدن. برِ آن آمدن:
نزدیک رز آید در رز را بگشاید
تا دختر رز را چه به کار است و چه شاید.منوچهری.

فرهنگ فارسی

( نزدیک آمدن ) ( مصدر ) نزدیک شدن.
پیش آمدن یا نزدیک شدن

جمله سازی با نزدیک امدن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 به راهش مشت خاکی از وجودم مانده و شادم که نتواند ز بس گرمی به نزدیک آمدن بادش

کسکن یعنی چه؟
کسکن یعنی چه؟
قرین رحمت یعنی چه؟
قرین رحمت یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز