ناموس ده

لغت نامه دهخدا

ناموس ده. [ دِ ] ( اِخ ) از دهات دهستان اهلمرستاق بخش مرکزی شهرستان آمل است،در 6 هزارگزی شمال غربی آمل بر کنار جاده آمل به محمودآباد. در دشت معتدل مرطوب واقع است و 80 تن سکنه دارد. اهالی آنجا فارسی را به لهجه مازندرانی تکلم میکنند. آبش از چشمه بولید و رودخانه هراز تأمین میشود. محصولش برنج و حبوبات و شغل مردمش زراعت است. راه مالرو دارد. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 3 ). ورجوع به سفرنامه مازندران و استرآباد ص 151 شود.

فرهنگ فارسی

از دهات دهستان اهلمر ستاق بخش مرکزی شهرستان آمل است.

جمله سازی با ناموس ده

💡 پرده ناموس زندان است حسن شوخ را کوچه و بازار می خواهد نسیم پیرهن

💡 عقل کل خود کیست دهلیزی ز درگاه قدم نفس کل خود چیست ناموسی زدیوان جلال

💡 بسکه خستند و شکستند ز ناموس اله بازوی کفر قوی، پهلوی دین گشت نزار

💡 بارالها عنايت خود را از ما دريغ مدار و ناموس دهر و ولى عصر ارواحنا، فداه را از ماراضى فرما و ما را از نور هدايت خود هميشه بهره مند نما انك مجيب قريب.(3)

💡 خود را ناموس پرست وانمود می‌کرد، در حالتی که با محارم خود همان رفتار را می‌نمود که با اجنبی روا می‌داشت…