معافر

لغت نامه دهخدا

معافر. [ م ُ ف ِ ] ( ع ص ) مردم نرم رفتار. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). || آن که با کاروانیان رود و فضله ایشان خورد. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). آن که با کاروانیان رود و از فضل ایشان چیزی بدو رسد: و لابد للمسافر من معونةالمعافر. ( از اقرب الموارد ). || آن که از بهر مردم حج کند. ( دهار ). حجه فروش. ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ).
معافر. [ م َ ف ِ ] ( اِخ ) شهری است یا موضعی است به یمن. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). نام شهری یا موضعی به یمن. ( ناظم الاطباء ). شهری است. ( اقرب الموارد ). و رجوع به ماده بعد و معافری و معافریه شود.
معافر. [ م َ ف ِ ] ( اِخ ) پدر قبیله ای از همدان. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( از ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ). نام قبیله ای است در یمن و جامه های معافری منسوب بدان است. ( از معجم البلدان ). و رجوع به اعلام زرکلی چ 2 ج 8 ص 168 و معافری و معافریه و ماده قبل شود.

فرهنگ فارسی

پدر قبیله از همدان نام قبیله ایست در یمن و جامه های معافری منسوب بدان است.

جمله سازی با معافر

💡 بیا معافر بدار این دل خراب مرا که از خراب نخواهد خراج هیچ شهی

روز جاری یعنی چه؟
روز جاری یعنی چه؟
کس ننه یعنی چه؟
کس ننه یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز