ناقص خلقت

لغت نامه دهخدا

ناقص خلقت. [ ق ِ خ ِ ق َ ] ( ص مرکب ) ناقص طینت. کسی که نقصان ذاتی داشته باشد. ( آنندراج ) ( از بهار عجم ).

فرهنگ فارسی

( اسم ) کسی که درخلقتش نقصانی باشد ناقص اعضاناقص اندام.

جمله سازی با ناقص خلقت

💡 مقدمه سوم اينكه هيچ شكى نداريم در اينكه انسان موجودى است طبيعى و داراى افراد واحكام و خواص، و از اين ميان آنكه مورد خلقت و آفرينش قرار مى گيرد، فرد فرد انساناست نه مجموع افراد، يا به عبارتى اجتماع انسانى، خلاصه كلام اينكه: آنچه آفريدهميشود فرد فرد انسان است و كلى انسان و مجموع آنقابل خلقت نيست، چون كلى و مجموع در مقابل فرد خارجيت ندارد، ولى از آنجائيكه خلقتوقتى احساس كرد كه تك تك انسانها وجودى ناقص دارند و نيازمند به استكمالند واستكمال هم نميتوانند بكنند مگر در زندگى اجتماعى، به همين جهت تك تك انسانها را مجهزبه ادوات و قوائى كرد كه با آن بتواند دراستكمال خويش بكوشد، و بتواند در ظرف اجتماع براى خود جائى باز كند.

💡 در ابتدا كيفيت آن مردد و متغير است. آن گاه كم كم وضع آن معين و مشخص شده و بالاخره دردوران كمال و پختگى ثابت مى گردد. در ابتداى امر، اخلاق چيزى جز بيان نامنظم كيفيتمزاجى و خلقت طفل، كه خود به خود وجود دارد نيست. آن گاه، كم كم از تجارب دورانزندگى استفاده مى كند و شخصيت اجتماعى كودكتشكيل مى يابد و اگر چه در ابتدا ناقص ‍ است، اما به تدريج دقيق وكامل مى شود.)(257)