لغت نامه دهخدا
ناپزنده. [ پ َ زَ دَ /دِ ] ( نف مرکب ) ناپز. ناپزا. دیرپز. که پزا نیست.
ناپزنده. [ پ َ زَ دَ /دِ ] ( نف مرکب ) ناپز. ناپزا. دیرپز. که پزا نیست.
ناپز ناپزا.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 جايى كه پخته شدن نان به دست زن حائض سبب مى شود كه يك نوع قذارت و كثافتمعنوى در آن نان پيدا شود به طورى كه صاحب روح لطيف و قلب صافى آن را درك مىكند، پس چه خواهد بود حالت نانى كه پزنده آن مبتلا به انواع آلودگيها ازنجاساتمعنوى و ظاهرى باشد.