لغت نامه دهخدا
میرفضل ا. [ ف َ لُل ْ لاه ] ( اِخ ) نام محلی کنار راه مشهد به شیروان میان برج و قلعه خواجه در 182930 گزی مشهد. ( یادداشت مؤلف ).
میرفضل ا. [ ف َ لُل ْ لاه ] ( اِخ ) نام محلی کنار راه مشهد به شیروان میان برج و قلعه خواجه در 182930 گزی مشهد. ( یادداشت مؤلف ).
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 با توجه به شواهد، آوازهٔ حافظ در زمانِ حیاتش به هند رسیده بود که این موضوع از اشارات خودش در غزلهایش و گفتههای محمد گُلَندام برداشت میشود. دورانِ حیاتِ حافظ همزمان با حکومتهای تُغلَقیان و بَهمَنیان در شبهقاره بود. سلطان محمود بهمنی (حک. ۷۸۰–۷۹۹ ه.ق) حاکم دَکَن در جنوبِ هند در روزگارِ حافظ بود. در تذکرهها آمده که در همان روزگار، میرفضلالله اینجو، وزیرِ دربارِ دکن، هزینهٔ سفر حافظ را توسط بازرگانی برای وی فرستاد، هرچند که حافظ از ادامهٔ سفرش منصرف شد و به شیراز بازگشت. بهظاهر قدیمیترین منبع در شبهقاره که از حافظ یاد کرده، گذشته از فردوسُ التَّواریخ (نوشتهٔ ۸۰۸ ه.ق) ابن معین ابرقوهی، لطایفِ اشرفی اثر نظامالدین غریب یمنی است که دربارهٔ شرح حال و گفتههای سید اشرفالدین جهانگیر سمنانی (د. ۸۰۸ ه.ق)، صوفیِ ایرانیالاصل و مروّجِ فرقهٔ چِشتیه در کچهوچها در هند نوشته شده است. بهنوشتهٔ نویسندهٔ کتاب، چند مرتبه دیدار میان حافظ و سیداشرف روی داده است. سیداشرف مشربِ حافظ را عالی میبیند و سپستر از او با عنوانِ «معارفنما» یاد میکند. نظامالدین نوشته که بزرگان روزگار، شعر حافظ را «لسانالغیب» لقب دادند. پس از درگذشتِ حافظ و در روزگارِ حکومتهای لودیان و بابَریان، شعر او همچنان در شبهقاره جایگاه داشت.