لغت نامه دهخدا
موش رو. [ رَ / رُو ] ( اِ مرکب ) تنبوشه. ( یادداشت مؤلف ). در تداول بنایان نوعی تنبوشه تنگ چنان که موش از آن گذر تواند کرد مقابل گربه رو و سگ رو. رجوع به تنبوشه شود.
موش رو. [ رَ / رُو ] ( اِ مرکب ) تنبوشه. ( یادداشت مؤلف ). در تداول بنایان نوعی تنبوشه تنگ چنان که موش از آن گذر تواند کرد مقابل گربه رو و سگ رو. رجوع به تنبوشه شود.
تنبوشه.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 موشهای آزمایشگاهی بسیاری از ویژگیهای فیزیکی و رفتاری موشهای خانگی را حفظ کردهاند، با این حال، به علت انتخاب مصنوعی در نسلهای پیاپی، در حال حاضر برخی از این خصوصیات بهطور قابل توجهٔ متفاوت هستند.
💡 از نفس بد ایمنی به ترک هوس است خود را نزند موش به انبان تهی
💡 محققان روش درمانی را برای غلبه بر تومور هشت پا (لقبی است که پزشکان به سرطان گلیولاستوما میدهند) ارائه کردهاند که نتایج آن روی موشهای آزمایشگاهی امیدبخش بودهاست.
💡 تو مار و موش بسازیزخلقوگیری خشم کهموش و مار شد این خلق اینت ناسازی
💡 این آزمایش نشان داد که این نوزادان ممکن است از وقوع آن رویداد غیرممکن متعجب شده باشند، که نشان میدهد آنها نه فقط وجود داشتن آن موش اسباببازی را بیاد داشتند (بقای شیء)، بلکه مکان آن را هم به یاد داشتند.
💡 هر روز همچو سیف ز دلهای پر گهر گنجی دفین هر شکن موش میکنیم