منش فش

لغت نامه دهخدا

منش فش. [ م َ ن ِ ف َ ] ( ص مرکب ) این کلمه در بیتی از شاهنامه فردوسی چ بروخیم و بعضی از نسخ ولف آمده و در فهرست ولف به تقریب چنین معنی شده: «ظاهراً به معنی متکبر و مغرور» ولی در شاهنامه چ دبیرسیاقی ج 5 ص 2365 «ارمنی فش » و در چ روسیه ج 9 ص 73 «منی فش »آمده است:
ز دست یکی بدکنش بنده ای
پلید و منش فش پرستنده ای.فردوسی ( شاهنامه چ بروخیم ج 9 ص 2738 ).

فرهنگ فارسی

این کلمه در بیتی از شاهنامه فردوسی چاپ بر وخیم و بعضی از نسخ و لف آمده و در فهرست ولف به قریب چنین معنی شده. ظاهرا بمعنی متکبر و مغرور.

جمله سازی با منش فش

💡 -سال ۱۳۷۷: منشی هیئت رئیسه دائم مجلس شورای اسلامی (سال اول از دوره پنجم)

💡 اشکم شراب رنگ شد از خون و دور نیست گر بر منش زمانه به عیشی کند حساب

💡 پیرنیا در سفرهای مظفرالدین شاه به فرنگ به عنوان منشی مخصوص صدراعظم و سپس به عنوان مترجم حضور داشت. وی در بازگشت موقتش به ایران شاهد ماجرای عزل اتابک بود.

💡 مانتره ۶: با یاری منش نیک و پیروی از اشا باشد که در گسترانیدن پیام اهورایی کوشا باشیم.

💡 کی افسون خواند در گوشت که ابرو پر گره داری؟! نگفتم: «با کسی منشین که باشد از طرب عاری؟!

💡 ز طواف کعبه بگذر، تو که حق نمی‌شناسی به در کنشت منشین تو که بت نمی‌پرستی