لغت نامه دهخدا
منت رم. [ م ُ ن ُ رِ ] ( فرانسوی، اِ ) رجوع به اردک پوز و مونوترم شود.
منت رم. [ م ُ ن ُ رِ ] ( فرانسوی، اِ ) رجوع به اردک پوز و مونوترم شود.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 دلم ز منت آب حیات گشت سیاه خوش آن که تشنه به آب بقا رسید و گذشت
💡 (1) پروردگارا! با نگهدارى فرزندانم و اصلاح (اخلاق و رفتار آنان ) در جهت خواست من، و بهره منديم از وجود آنان بر من منت بگذار.
💡 چو خور ز گردون رخشندهای و بخشنده ز بار منت تو نیست گردنی بیوام
💡 گفت سمعا و قبولا تو چو شمعی و منت برخی نور چو پروانه و چون شبپره شد
💡 اگرچه دیده به پایت نمیتوانم سود خوشم که اشک منت تا رکاب میآید
💡 و بدين گونه مرحله بعدى زندگى او آغاز مى شود. بايد از صدف خويش بيرون بيايدو به يارى تشنگان بشتابد و بى منت، از شرابوصال جرعه جرعه در كام شيفتگان ريزد و وادى به وادى حركتشان دهد.