ملاطفت امیز
مترادفها
مهربان، لطیف، دلنشین، ملایم، نوازشگر، خوشرفتار
متضادها
خشن، تند، بیمهربان، بیعاطفه
لغت نامه دهخدا
( ملاطفت آمیز ) ملاطفت آمیز. [ م ُ طَ / طِ ف َ ] ( ن مف مرکب ) آمیخته به ملاطفت. توأم با نرمی و مهربانی.
فرهنگ عمید
( ملاطفت آمیز ) آمیخته با ملاطفت و مهربانی.
فرهنگ فارسی
( ملاطفت آمیز ) ( صفت ) توام با ملاطفت: [ نامه ملاطفت آمیز شما رسید. ]
جمله سازی با ملاطفت امیز
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 کوتسین با انگشت ونیز را نشان داد و با دو انگشت تقلید پاهایی را که حرکت میکنند درآورد. راحت قلم که چشم از مدالهای کوتسین برنمیداشت، ظاهراً حدس زد که ایشان مهمترین رجل شهر هستند و کلمه «پرومناژ» را فهمید و لبخند ملاطفت آمیزی زد. بعد هر دو نفر پالتوهای خود را پوشیدند و از نمره خارج شدند. در پایین، نزدیک دری که به طرف رستوران «ژاپون» گشوده میشد، کوتسین فکر کرد که بد نبود اگر مرد ایرانی را ضیافت میکرد.