معطل گذاشتن

لغت نامه دهخدا

معطل گذاشتن. [ م ُ ع َطْ طَ گ ُ ت َ ] ( مص مرکب ) مهمل گذاشتن. عاطل و بی بهره رها کردن: پیوسته بر تخت بنشستی و از خصایص دقیقه ای مهمل و معطل نگذاشتی. ( سلجوقنامه ظهیری ص 45 ).
شکر خدای کن که موفق شدی به خیر
زانعام و فضل خود نه معطل گذاشتت.سعدی.اهل و عیالش را بی معاش و معطل نگذارد. سعدی.( مجالس ). || منتظر گذاشتن. در انتظار نگه داشتن و رجوع به معطل کردن شود.

فرهنگ فارسی

( مصدر ) معطل کردن: اما پیوسته بر تخت بنشستی و از خصایص سلاطین دقیقهای مهمل و معطل نگذاشتی.

جمله سازی با معطل گذاشتن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 شهیندخت مولاوردی در ۱۰ مرداد ۱۳۹۲ مولاوردی به عنوان دبیرکل جمعیت حمایت از حقوق بشر زنان و مسئول کمیته حقوقی ائتلاف اسلامی زنان در در نشست «سهم زنان در دولت تدبیر و امید» حضور یافت. او در این نشست از نقش کمرنگ زنان در کابینهٔ پیشنهادی دولت یازدهم، به شدت انتقاد کرد و گفت: «با چه استدلالی سهم زنان در یک لیست سی و سه نفره، صفر است؟ چرا به زنان اعتماد نمی‌کنند و تناسب رشته با پست مدیریتی را به زبان می‌آورند، در حالی که یک پزشک اطفال شانزده سال وزیر امورخارجه کشور بوده‌است. ای کاش دولت جدید، نسبته به اتفاقات خوبی که در سال‌های اخیر رخ داده، بی‌توجهی نکرده و پل‌هایی که زده شده بود را و خراب نمی‌کرد. باید بدانیم جامعه هزینه نابرابری جنسیتی و معطل گذاشتن نیمی از نیروی انسانی را بایستی بپردازد و دود آن به چشم همه جامعه خواهد رفت.»

ددمنشانه یعنی چه؟
ددمنشانه یعنی چه؟
ارور یعنی چه؟
ارور یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز