مشک اگین
لغت نامه دهخدا
( مشک آگین ) مشک آگین. [ م ُ / م ِ ] ( ص مرکب ) انباشته و آگنده و اندوده به مشک:
نشان پشت من است آن دو زلف مشک آگین
نشان جان من است آن دو چشم سحرآگند.رودکی.تولاله دیدی شمشادپوش و سنبل تاج
بنفشه دیدی عنبرسرشت و مشک آگین.فرخی.بدان مشکوی مشک آگین فرودآی
کنیزان را نگین شاه بنمای.نظامی.گشته زین نکته های مشک آگین
روی کاغذ نگارخانه چین.نظامی.
فرهنگ فارسی
( مشک آگین ) انباشته و آگنده و اندوده بمشک
جمله سازی با مشک اگین
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 مشام جان شود از زلف دوست مشک آگین علی الخصوص که باد صباش تاب دهد
💡 چمن را رنگ و بو چندین نباشد چمن را جعد مشک آگین نباشد
💡 آنکه در یاقوت مشک آگین او شکّر سرشت قُوت عشّاق اندر آن یاقوت مشک آگین نهاد
💡 ........................................ که گل ستاند از گلستان مشک آگین
💡 این چو داغ لاله مشک آگین و آن در نزاکت همچو برگ یا سیمین
💡 خط بدیع آیین اووان زلف مشک آگین او بر دوزخ رنگین او دلرا برید از یکدگر