مراغه کردن. [ م َ غ َ / غ ِ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) غلط زدن. غلتیدن در خاک. خرغلت زدن. به پهنا در خاک غلت زدن. غلت و وا غلت زدن:
چون مراغه کند کسی بر خاک
چون بود خاک از او چه دارد باک.عنصری.چون خاک یافتی مراغه دانستی کرد. ( تاریخ بیهقی ). ایشان خود بی باک مراغه کردندی. ( چهارمقاله نظامی عروضی ).
صبا بر سر سبزه می ریخت سیم
مراغه همی کرد بر گل نسیم.( از اوبهی ).گریان به زمین فتاد و بی تاب
بر خاک مراغه کرد چون آب.امیرخسرو.نظاره کن روانی این شعر بر ورق
گوئی مراغه بر گل تر می کند شمال.امیرخسرو ( از جهانگیری ).معاشران را بی دور باده مست کند
مراغه کردن خوبان به سایه های چنار.امیرخسرو ( از آنندراج ).
( ~. کَ دَ ) [ ع - فا. ] (مص ل. ) به خاک غلتیدن.
( مصدر ) بخاک غلتیدن. یا بی خاک مراغه کردن. مثلی است به معنی بی بهانه منظور خود را انجام دادن تا چه رسد به اینکه بهانهای در دست باشد: یکی شب کفار بر ایشان شبیخون کردند و به انواع خرابی حاصل آمد. ایشان خود بی خاک مراغه کردندی...
به خاک غلتیدن.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 عبدالقادر مراغهای ساز یا طوفان را معرفی کرد که شبیه سنتور دستورزی بود با این تفاوت که برای هر نت، تنها یک تار میبستند و با جابجا کردن خرکها، آن را کوک میکردند.
💡 هاروتیون که از نعمت خواندن و نوشتن بی بهره بود پس از فوت پدرش تومان مسئولیت ادارهٔ امور تجارتخانه را رأساً به دست گرفت و با یاری چهار پسرش به نامهای سرکیس و سیمون و خاچاطور و زاکاریا همچنین چهار داماد دختری به نامهای گلبداغ و آواک و سرکیس ملیک هاکوبیان و سرکیس ملیک آبراهامیان میدان فعالیت تجارتخانه را تا اقصی نقاط ایران گسترش داد و با دایر کردن شعبات «تجارتخانه برادران تومانیانتس» در شهرهای ارومیه و مراغه و بناب و دهخوراقان[۷] و رشت و اردبیل و غیره… دوران جدیدی از داد و ستد را در مقیاس ملی آغاز کرد.