محضر داری
مترادفها
حضور یافتن، ارائه دادن
لغت نامه دهخدا
محضرداری. [ م َ ض َ ] ( حامص مرکب ) عمل و شغل محضردار. سردفتری. صاحب محضری.
فرهنگ فارسی
عمل و شغل محضر دار سر دفتری.
جمله سازی با محضر داری
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 دفتری داری ز شعرم در یمین و در یسار محضری دارم زشکرت در یسار و در یمین
💡 چو رود غیبت و هنگام حضور آید تو چه داری که توان برد بدان محضر
💡 در سلسله مراتب اداری قدیم، محضر داری و حضور فعال در جلسات رسمی، نشاندهنده میزان احترام و پایبندی فرد به آداب و رسوم و پروتکلهای موجود بود.
💡 برای افراد تازه وارد در این سازمان، محضر داری در مراسمهای رسمی و رعایت سلسله مراتب، اولین گام برای اثبات توانمندیها و جلب اعتماد مدیران است.
💡 ادب و محضر داری در جمعهای بزرگ و رسمی، همواره از ویژگیهای بارز شخصیتهای بزرگ و تاثیرگذار در تاریخ و ادبیات معاصر ایران بوده است.