محشر کردن
مترادفها
آشوب به پا کردن، غوغا کردن، به هم ریختن
متضادها
آرام کردن، نظم بخشیدن
لغت نامه دهخدا
محشر کردن. [ م َ ش َ ک َ دَ ]( مص مرکب ) شور و غوغا برپا کردن. || کاری شگفت و جالب توجه کردن، چنانکه خطیبی در سخنوری یا شاعری در سخنرانی یا هنرمندی در هنرنمائی و جز آن.
فرهنگ فارسی
شور و غوغا بر پا کردن
جمله سازی با محشر کردن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 تو از بیم حساب امروز خود را می کنی فردا وگرنه هر نفس را صبح محشر می توان کردن
💡 آن هنرمند با اجرای بینظیر و خلاقانه خود در مراسم افتتاحیه، توانست فضای سالن را با شور و هیجان بینظیر خود به طور کامل محشر کند.
💡 برگزاری این جشنواره بزرگ هنری با حضور ستارگان سینما، توانست در فضای مجازی و شبکههای اجتماعی یک هیجان و هیاهوی بسیار بزرگ را محشر کند.
💡 او با استفاده از تکنیکهای جدید در آشپزی، توانست میهمانان خود را با طعمهای منحصر به فرد و اجرای زیبا از غذاها، کاملاً محشر کند.