مجاورت کردن

مترادف‌ها

همسایگی کردن، همجواری کردن، نزدیکی کردن

متضادها

دوری کردن، جدایی

لغت نامه دهخدا

مجاورت کردن.[ م ُ وَ / وِ رَ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) مقیم شدن. اقامت گزیدن. بسر بردن: روزها بر سر خاکش مجاورت کردم. ( گلستان ). و رجوع به مجاورت و مجاورة شود.

فرهنگ فارسی

مقیم شدن

جمله سازی با مجاورت کردن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 همچنین مقبره «سن» دختر شاهزاده ارمنی، دختر پادشاه «ساندوخت»، که به سبب عقیده اش به مسیحیت جان باخت که بر بالای تپه‌ای در مجاورت کلیسا قرار دارد. در محوطه داخلی کلیسا چندین سنگ قبر و نیز یک حوض سنگی وجود دارد و نقش برجسته‌های فراوانی بر روی دیوارهای بیرونی کلیسا نقش بسته‌اند. سقف محراب کلیسا نیز با سنگ‌های مرمر سیاه و سفید به شکل زیبا تزیین شده‌است. در محوطه داخلی کلیسا در روی دیوار محلی برای روشن کردن شمع وجود دارد.

💡 در سال ۱۸۷۱ «مداکس» و چند دانشمند دیگر امولسیون ژلاتینو برمور را به دست آوردند و در سال ۱۸۷۴ میلادی «چارلز بنت» به وسیله گرم کردن برمور نقره در مجاورت آمونیاک حساسیت صفحات ژلاتینو برمورنقره را بالا برد.

💡 در برنامه‌ریزی‌های شهری جدید، توجه به مسئله مجاورت کردن مناطق صنعتی با مناطق مسکونی اهمیت بسیار زیادی دارد تا سلامت و رفاه شهروندان تضمین شود.

💡 بسیاری از متخصصان شهرسازی معتقدند که مجاورت کردن مراکز تجاری بزرگ با ایستگاه‌های اصلی مترو می‌تواند باعث تسهیل تردد مسافران و کاهش ترافیک شهری شود.

💡 وقتی در طراحی یک باغ بزرگ قصد مجاورت کردن استخر با گل‌های زینتی را دارید، باید به میزان رطوبت و نور خورشید توجه ویژه‌ای داشته باشید.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران