لغت نامه دهخدا
( مازآب ) مازآب. ( اِ مرکب ) جوالیقی بنقل از اصمعی در المعرب آرد: مئزاب معرب مازآب فارسی است... ( المعرب ص 326 ). و رجوع به مئزاب و میزاب شود.
( مازآب ) مازآب. ( اِ مرکب ) جوالیقی بنقل از اصمعی در المعرب آرد: مئزاب معرب مازآب فارسی است... ( المعرب ص 326 ). و رجوع به مئزاب و میزاب شود.
( ماز آب ) جوالیقی بنقل از اصمعی در المعرب آرد
💡 در هجو من ای قوامی فرزانه گر ماز شدی تا بسر خمخانه
💡 هرکه عاشق نیست همچون صورت بی جان بود زاهد مازین سخن چون مار در پیچست و تاب
💡 دلی نماند به مازندران ز هیبت او که هست پیچش و ماز اندر آن زکین و جفا
💡 ماز عشق یار دردل آتشی افروختیم هرچه نقش غیر در وی بود کلی سوختیم
💡 جان مازان است جان کو جان جان است جان ما بی فخر عشقش عار ماست