له کلک
لغت نامه دهخدا
له کلک. [ ل َ ک ِ ] ( اِخ ) دهی از دهستان دشمن زیاری بخش فهلیان و ممسنی شهرستان کازرون،واقع در 67هزارگزی جنوب خاوری فهلیان و سه هزارگزی راه فرعی هرایجان به اردکان. کوهستانی، معتدل و مالاریائی. دارای 56 تن سکنه. آب آن از چشمه. محصول آنجا غلات و شغل اهالی زراعت و صنایع دستی آنان گلیم بافی و راه آن مالرو است. ( از فرهنگ جغرافیائی ایران ج 7 ).
جمله سازی با له کلک
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 کلک او لاغر ولی بازوی عدل از وی سمین بخت او فربه ولی پهلوی خصم از وی نزار
💡 چاه کلک پایین یک روستا در ایران است که در دهستان خوسف شهرستان خوسف واقع شدهاست.
💡 کلک و تیغش را ز بهر دشمنان و دوستان اهل دانش مظهر آثار نفع و ضر نهند
💡 آوریل کس را قبل از کشته شدن، با خنجر فرشتهها میکشد. ایزیکل کس را زنده میکند و دین ادعا میکند که به ریپر کلک زده تا کس را برگرداند.
💡 گفت نیلوفر چو کلک از آب سر بیرون کشد کیست او تا پیش کلک اندر سرش افتد سری
💡 - روزنامه نگاری و صدر الشعرایی ایرج میرزا، کلک. ش 67(مهر 1374)؛