لغت نامه دهخدا
لنگر از کف دادن. [ ل َ گ َ اَ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) کنایه از مضطرب و سراسیمه شدن است و رفتن اختیار از دست. ( مجموعه مترادفات ص 337 ).
لنگر از کف دادن. [ ل َ گ َ اَ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) کنایه از مضطرب و سراسیمه شدن است و رفتن اختیار از دست. ( مجموعه مترادفات ص 337 ).
کنایه از مضطرب و سراسیمه شدن است و رفتن اختیار از دست.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 کشتی تن کند چون لنگر از این دریای خشک بی مدد دیگر ز موج بوریا نتوان گذشت
💡 مزن لاف شکیبایی به زیر آسمان صائب درین دریای پرآشوب، لنگر از که می آید؟
💡 لنگر از طوفان نباشد مانع بحر محیط چوب گل تأثیر در دیوانه نتوانست کرد
💡 زود بر گل مینشیند لنگر از امداد خلق کشتی امید ما را ناخدای دیگر است
💡 لنگر از خویش سرانجام دهد کشتی من پله خواب، گران از دل سنگین من است
💡 لنگر از کشتی بگسست و فرو ماند بجای کشتی از لنگر برید و روان گشت بسر