لغت نامه دهخدا
لشک لشک. [ ل َ ل َ ] ( ص مرکب ) پاره پاره. ( آنندراج ) ( جهانگیری ). لخت لخت. ( آنندراج ). لشکه لشکه:
پر شد چو آژیری کنارم دیده تا بارید اشک
آژیر در ماهیتی یا خود جگر شد لشک لشک.اسدی ( از جهانگیری ).
لشک لشک. [ ل َ ل َ ] ( ص مرکب ) پاره پاره. ( آنندراج ) ( جهانگیری ). لخت لخت. ( آنندراج ). لشکه لشکه:
پر شد چو آژیری کنارم دیده تا بارید اشک
آژیر در ماهیتی یا خود جگر شد لشک لشک.اسدی ( از جهانگیری ).
(لَ. لَ )(ص مر. )پاره پاره، لخت - لخت.
پاره پاره لخت لخت.
پاره پاره، لخت - لخت.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 لشک کولاکوفسکی (لهستان، ۱۹۲۷–۲۰۰۹)، فیلسوف و مورخ عقاید. او الهام بخش اصلی اتحادیه همبستگی سولیدارنوشچ لهستان بود.