لب برچیدن

لغت نامه دهخدا

لب برچیدن. [ ل َ ب َ دَ ] ( مص مرکب ) به گریه درآمدن کودک.آغاز گریه کردن کودک. در آغاز گریه تشنجی در لبها پیدا آمدن. حالتی که در شروع گریه خاصه برای اطفال درلب دست دهد. حالتی از انقباض که پیش از گریستن بر لب افتد. پیدا آمدن حالتی در لب پیش از گریستن و در اطفال مشهودتر باشد. فراهم آوردن لبها را برای گریه یا خنده. آماده گریستن شدن کودک. لبها فراهم و ترنجیده داشتن آغازیدن گریه را. آثار گریستن پیدا آمدن درلبها به آغاز. گرد کردن دو لب آغازیدن گریستن را:
چنان هر خنده ام را گریه ای از پی روان باشد
که در وقت یتیمی طفل لب برچیده را مانم.سعید اشرف ( آنندراج ).لبی برچیده ساقی تا دگر بر توبه ام خندد
چه درکام و زبان بیهوده استغفار می چینم.ظهوری ( آنندراج ).

فرهنگ فارسی

( مصدر ) منقبض شدن عضلات لب پیش از گریه کردن( مخصوصا در مورد کودکان ): همچنین از دوری مادر و بیحوصلگی لب برچیدن و گری. پیشینش را از سرگرفت.

جمله سازی با لب برچیدن

💡 طی کنفرانس لندن در ۱۸۳۰، استقلال بلژیک توسط قدرت‌های اروپایی به رسمیت شناخته شد. به دنبال انتصاب لئوپولد اول به عنوان شاه بلژیک در ۱۸۳۱، هلندی‌ها به فرماندهی ویلِم اول برای بازپس‌گیری نواحی جنوبی و برچیدن استقلال بلژیک به آن کشور حمله کردند. این لشکرکشی ده روزه به دلیل ورود فرانسه به جنگ، ناموفق بود. سرانجام در ۱۸۳۹، هلند طی پیمان لندن استقلال بلژیک را به رسمیت شناخت.

💡 چو دندان ریخت، دندان طمع از زندگی بر کن که بازی را به آخر می رساند مهره برچیدن

💡 دردمند از درد چشمت چشم بیماران ولی درد برچیدن ز چشمت جمله را درمان چشم

💡 کواکب بود بس تابنده، برچیدن توانستی؛ گدای کور، دینار و درم از کوچه و برزن

💡 این طرح توسعه، با ابراز نگرانی در مورد برچیدن سیستماتیک میراث و بقایای تاریخی جزیره و ضربه زدن بر اکوسیستم آسیب‌پذیر آن، تا حدودی چالش‌انگیز بود.