لاغر جسم
مترادفها
نحیف، لاغراندام، تنک
متضادها
چاق، تپل، درشتهیکل
لغت نامه دهخدا
لاغرجسم. [ غ َ ج ِ ] ( ص مرکب ) ضَرِع. ( منتهی الارب ).
فرهنگ فارسی
لاغر بدن.
جمله سازی با لاغر جسم
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 فرمود: خوردن گوشت موجب روئيدن گوشت در بدن و فربهى آن مى گردد، ولى خوردنماهى گوشت بدن را آب و جسم را لاغر مى كند.
💡 ای که زینت طلبی جسم ترا لاغر کرد زینت این بس که بهر ژنده توانی سرکرد
💡 مگر به سعی توان دید جسم لاغر ما یک استخوان چو هلال است پای تا سر ما
💡 گر نخارد ناخن مرغان سر مجنون من کیست پردازد به جسم لاغر مجنون من؟
💡 تمام زحمتم، از هستیم چه می پرسی؟ ز جسم لاغر خویشم به پیرهن خارست
💡 کسی جانش شود فربه که جسم او شود لاغر زخون دل غذا و زبور یا سازد نهالی را
💡 آن مرد لاغر جسم که سالها در این روستا زندگی کرده بود، با وجود ضعف بدنی، همچنان با قدرت در زمینهای کشاورزی کار میکرد.
💡 پزشک پس از معاینه دقیق بیمار، اعلام کرد که علت اصلی ضعف و بیحالی او، لاغر جسم بودن بیش از حد و کمبود مواد مغذی است.
💡 شخصیت اصلی رمان، مردی بود که بسیار لاغر جسم و نحیف به نظر میرسید، اما قدرت ارادهای فوقالعاده در مقابل مشکلات داشت.