لغت نامه دهخدا
قوش قوش. ( ع اِ صوت )زجری است مر کلب را. ( منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ).کلمه ای است که بدان سگ را رانند. ( ناظم الاطباء ).
قوش قوش. ( ع اِ صوت )زجری است مر کلب را. ( منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ).کلمه ای است که بدان سگ را رانند. ( ناظم الاطباء ).
زجری است مر کلب را کلمه ایست که بدان سگ را رانند.
💡 ابراهیم آباد، از روستاهای شهرستان سرخس است که در غرب شهرسرخس و در بین روستای قوش چاکر و سرخس واقع شدهاست.شغل ساکنین این روستا کشاورزی و دامداری میباشد. بر اساس سرشماری سال ۱۳۸۵ جمعیت آن ۳۳۴ خانوار و ۱۶۳۰ نفر
💡 قوش مقرنس سقفها در هر یک از اتاقهای ارگ منحصر به فرد میباشد. و تنها در دیگر اتاق ضلع شمالی وجنوبی سقفها با مقرنس کامل و دو برابر طاقهای معمول در ارگ کار شده.
💡 تپه گوگجه در شهرستان گنبدکاووس، روستای حاجی قوشان واقع شده و این اثر در تاریخ ۲۵ اسفند ۱۳۷۹ با شمارهٔ ثبت ۳۶۵۱ بهعنوان یکی از آثار ملی ایران به ثبت رسیده است.
💡 در مشرق تربت حیدریه و سرخس بلوچها به کشاورزی و گله داری مشغول هستند. در سرخس روستاهای قوش عظیم، آصفآباد، قوش سربوزی، کلاته مره ای، جهند پایین، صدرآباد، تام رسول، قرهقیطان از طایفههای نارویی، کله بچه، چاکرزهی، اجباری، یارمحمدزهی، عبسی زهی، رودینی، زردادخانی و … سکونت دارند.
💡 کاراگاه احمدی مأمور میشود، تعدادی قوش را که از قاچاقچیان گرفتهاست به سازمان حفاظت محیط زیست برساند…