قرعه انداختن

لغت نامه دهخدا

قرعه انداختن. [ ق ُ ع َ / ع ِ اَ ت َ ] ( مص مرکب ) قرعه زدن.

فرهنگ فارسی

( مصدر ) پشتک انداختن برای تعیین کسی و حظ کسی: روی تو دیده دگر قرعه نخواهم انداخت که بسنده است همان آیت رحمت فالم. ( حسن دهلوی )

جمله سازی با قرعه انداختن

💡 و به سند معتبر از حضرت امام محمد باقر عليه السلاممنقول است كه: قلمها انداختن براى قرعه كفالت مريم بود كه پدر و مادرش هر دو فوتشدند و او يتيم ماند، و مخاصمه آخر كه خدا فرموده است براى كفالت عيسى عليه السلامبود در وقتى كه متولد شد (444).