لغت نامه دهخدا
( فشار آوردن ) فشار آوردن. [ ف ِ وَ دَ ] ( مص مرکب ) سخت گرفتن برای انجام کاری. ( یادداشت مؤلف ).
( فشار آوردن ) فشار آوردن. [ ف ِ وَ دَ ] ( مص مرکب ) سخت گرفتن برای انجام کاری. ( یادداشت مؤلف ).
( فشار آوردن ) سخت گرفتن برای انجام کاری
💡 تحریم خرید کنشی اجتماعی از سوی جامعه مردم معترض بوده است که در طی آن مشتریان شرکتهای وابسته به حکومت یا شرکتهایی که در مدت اعتراضات برای سرکوب معترضین به حکومت یاری رسانده بودند را تحریم کردند و از خرید خدمات و کالاهای این شرکتها خودداری کردند. بسیاری معتقدند فشار آوردن روی شرکتهایی که از رانتهای حکومتی استفاده میکنند یا در اعتراضات اخیر با عوامل سرکوبگر همکاری داشتهاند میتواند مؤثر باشد و آنها را به مرز ورشکستگی برساند.
💡 میتسوهیده پس از تلاش برای متقاعد کردن ملازمان اودا برای شناختن وی به عنوان ارباب جدید سرزمینهای اودای سابق، وارد قلعه قلعه آزوچی (محل سکونت نوبوناگا) شد و شروع به ارسال پیام به دربار امپراتوری در کیوتو برای تقویت موقعیت و فشار آوردن به دربار جهت شناسایی و تأیید خود کرد.