فراخ خو

لغت نامه دهخدا

فراخ خو. [ ف َ ] ( ص مرکب ) واسعالذراع. ( منتهی الارب ). خوشخو. بردبار. فراخ حوصله. رجوع به فراخ حوصله شود.

جمله سازی با فراخ خو

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 از آن زمان تا کنون مبحث تأثیر خصوصیات محیط اطراف، نظیر رنگ، میزان تیرگی و فراخی زمینه و فاصله زمانی و مکانی تداخل تجارب حسی گوناگون، در ادراک رنگ، موضوع مطالعات علمی بوده‌است.

💡 پدرم فداى كسى كه شكمش فراخ، و ابروانش، ابروانش پيوسته، ساقهاى پايشباريك، فاصله ما بين دو شانه اش دور، و رنگ چهره اش ‍ گندمين و ميان سياه و سفيد است، و با وجود رنگ گندمى، زرديى به واسطه بيدارى شب پيوسته بر او نمايان است.

💡 از حضرت اميرالمؤ منين عليه السلام منقول است كه ناخن ها را در روز جمعه گرفتن هردردى را برطرف ميكند، در روز پنجشنبه گرفتن روزى را فراخ ميكند.

💡 جهان با این فراخی بهر مشتاقان نمیدانم چرا یکباره چون چشم حسودان گشت تنگ آخر

💡 بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ بنام خداوند فراخ بخشایش مهربان.

جیران یعنی چه؟
جیران یعنی چه؟
چیپ یعنی چه؟
چیپ یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز