لغت نامه دهخدا
غریب حدیث. [ غ َ ب ِ ح َ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) رجوع به غریب الحدیث شود.
غریب حدیث. [ غ َ ب ِ ح َ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) رجوع به غریب الحدیث شود.
💡 مثال دعوت من بنده جان و جاه ترا حدیث دعوت مظلوم وارد است و غریب
💡 بگریست چشم دشمن من بر حدیث من فضل از غریب هست و وفا در قریب نیست
💡 فریادِ حافظ —این همه آخِر— به هَرزه نیست؛ هم قصّهای غریب و حدیثی عجیب هست.
💡 بهلم سخنفزایی، بهلم حدیثخایی تو بگو که خوش ادایی، عجبی، غریب چیزی
💡 اهلی ز وصف آن شکرین لب غریب نیست گر طوطیان حدیث تو ورد زبان کنند
💡 حدیث دوستی بود آشنا در گوشت اکنون، هم حدیث آشنایی هست در گوشت غریب اما