لغت نامه دهخدا
غروب شدن. [ غ ُ ش ُ دَ ] ( مص مرکب ) غایب شدن. فروشدن. غروب کردن آفتاب و جز آن. عَرَج؛ غروب شدن آفتاب. غمس؛ غروب شدن نجم. ( منتهی الارب ). رجوع به مجموعه مترادفات ص 255 و رجوع به غروب کردن شود.
غروب شدن. [ غ ُ ش ُ دَ ] ( مص مرکب ) غایب شدن. فروشدن. غروب کردن آفتاب و جز آن. عَرَج؛ غروب شدن آفتاب. غمس؛ غروب شدن نجم. ( منتهی الارب ). رجوع به مجموعه مترادفات ص 255 و رجوع به غروب کردن شود.
غایب شدن فرو شدن غروب کردن آفتاب و جز آن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 در پاره اى از اخبار آمده است كه خداى تعالى در شامگاه روز نهم از ماه ذى حجه و درمحل عرفات آدم را مورد آمرزش خود قرار داد. پسجبرئيل او را هنگام غروب آفتاب به سوى مشعر برد تا شب را در آنجا به روز آورد. آدم درآن شب خداى را پرستش كرد و از پذيرفته شدن توبه اش او را سپاس گفت:
💡 (كـالح ) از مـاده كـلوح (بـر وزن غروب ) به معنى عبوس شدن و در هم كشيدن صورتاسـت، و بـسـيارى از مفسران آن را چنين تفسير كرده اند كه بر اثر شعله هاى آتش پوستصورت آنها در هم كشيده مى شود بطورى كه لبها از هم باز مى ماند.
💡 سه بار حمله نیروهای صلیبی با رهبری شخص ریچارد به ایوبیان، در آخر منجر به شکسته شدن مقاومت نیروهای ایوبی شدّ تا آنها راهی جز فرار نداشته باشند. تلاش صلاحالدین برای ممانعت از فرار افراد و فرماندهان بینتیجه ماند و قبل از غروب خورشید، ایوبیان که یارای مقابله با شوالیههای صلیبی را نداشتند، با دستور صلاحالدین عقبنشینی خود را به سمت شرق آغاز کردند.