لغت نامه دهخدا
عنان قدر. [ ع ِ ق َ دَ ] ( ص مرکب ) که عنان چون سرنوشت و قضا استوار و مسلم دارد:
بر لاشه عجز برنهم رخت
تا رخش عنان قدر درآرم.خاقانی ( دیوان چ عبدالرسولی ص 832 ).
عنان قدر. [ ع ِ ق َ دَ ] ( ص مرکب ) که عنان چون سرنوشت و قضا استوار و مسلم دارد:
بر لاشه عجز برنهم رخت
تا رخش عنان قدر درآرم.خاقانی ( دیوان چ عبدالرسولی ص 832 ).
که عنان چون سرنوشت و قضا استوار و مسلم دارد
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 گیرد قدر عنانش و بوسد قضا رکاب گر پای و دست قصد رکاب و عنان کند
💡 قضا نشان علامت کنی بجای حریر قدر عنان جنیبت کنی بجای دوال
💡 گمان مبر که بداریم دستت از فتراک بدین قدر که تو از ما عنان بگردانی
💡 هر قدر پر میزنم پرواز محو بیخودی است ازکجا یارب عنان رنگ گردانیدهام
💡 على عليه السلام فرموده است: آن كس كه برتمايل جنسى خود غلبه كند و عنان شهوت را در اختيار بگيرد، قدر و شرف خود را حفظكرده است.